شمس الدين محمد تبريزى مغربى

42

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى )

كه موجودات مختلف‌اند ، اما در حقيقت اصل آنها يكى است اين كثرت ظاهرى قادح وحدت نيست چنان كه مىگوئى كه زيد را مثلا سراست و پا و چشم و گوش و قلب و نفس . . . . . اين مجموع زيد است كثرت اين مجموع كثرت زيد نمىشود بنابراين حروف نفس رحمانى كه در كتاب عالم است و ظاهرى حق موجب تكثر وحدت نيست همان‌طور كه نمىتوان گفت دست زيد را زيد است همان‌طور هم نمىتوان گفت كه عقل كل خداست چون نادرست است و كفر و زندقه بلكه اين مجموع وحدتى است كه همه اجزاء عين اويند همان‌طور كه آمده است « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » 1 * دايره دوم به بيان ظاهر علم و ظاهر وجود و برزخيت انسان پرداخته است و در حقيقت مصداق ظهورى دايره است ، در وجود انسان . مؤلف در اينجا كثرت ظاهرى و نسبى اسماء الهى را در 28 اسم كلى كه برابر با 28 خانه قمر است خلاصه مىكند . تجلى ثانى كه عبارت از نفس رحمانى است و ما سوى الله و كائنات از آن ناشى شده است و اين‌همه عبارت‌اند از ظاهريت حق كه از باطن او بر آمده‌اند و چيزى جز عين او نيستند . اما اين عالم مشتمل به دواير كوچكترى است كه هر يك در عين اينكه محيط بر اجزاء خويشند محاط دايره اعظم كه دايره ثانى است هستند . از اين جمله عقل كل بر جميع عقول جزئى و نفس كل بر جميع نفوس جزئى احاطه دارد و عقول و نفوس كلى نسبت به عقول و نفوس جزئى ارتباط رب و مربوبى دارد 2 * موضوع برزخهائى كه در دايره اول و دوم بدان اشاره كرده است از مباحث مهم رساله جام جهان‌نما است در دايره اول كه نشانه تعين و تجلى اول است برزخ اكبر نشانه حقيقت محمدى است و در دايره دوم برزخيت اصغر كه صورت برزخيت اول حقيقت انسانى است و هر دو حد فاصل و جامع‌اند و هر دو سوى قوسين احاطه دارند ، اگرچه انسان مظهر جامع اسم كلى اللّه است ، اما انسان كامل كه انبياء و اولياءاند بدين جهت به كمال ممتازند كه از راه تصفيه در پرتو تجلى